شهید سید محمد شکری...

خیره شده بود به آسمون. حسابی رفته بود توی لاک خودش. بهش گفتم: «چی شده محمد؟»
انگار که بغض کرده باشه، گفت: «بالاخره نفهمیدم «إرباً إربا» یعنی چی؟ می گن آدم مثل گوشتِ کوبیده می شه... یا باید بعد از عملیات کربلای 5 برم کتاب بخونم یا همین جا توی خط بهش برسم...»
توی بهشت زهرا که می خواستند دفنش کنند، دیدم جواب سؤالش رو گرفته. با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش...
                                                             

راوی همرزم شهید محمد شکری

شهید سید محمد شکریپزشکیار گردان عمار لشکر 27 محمد رسول الله(ص)
نام پدر: کاظم
تولد: 18 دی 1341 - کربلا
شهادت: 12/12/1365 - کربلای 5 - شلمچه
محل دفن: گلزارشهدای بهشت زهرا (س)
قطعه 26 - ردیف 28 - شماره 21

منبع:قافله شهدا’

یاد و خاطر همه حماسه سازان هشت سال دفاع مقدس گرامی باد...

نثار شادی روح شهداء و امام شهداء صلوات...

شهید سید مجتبی هاشمی: چریکی خستگی ناپذیر...

 

منافقان کور دل که نمی توانستند شاهد تلاش شبانه روزی شهید هاشمی در پشتیبانی رزمندگان اسلام باشند، با آزار و اذیت خانواده شهید هاشمی و تهدید خود و سعی در سست کردن عزم آهنین او برای حضور در کمک رسانی او به جبهه ها داشتند اما به هدف خود نرسیدند و سرانجام با مشاهده ناتوانی خود در این امر، به سال 64 در آستانه ماه مبارک رمضان او را با زبان روزه در مغازه لباس فروشی اش از پشت سر آماج گلوله های خود قرار دادند و به شهادت رساندند

ادامه نوشته

خاطرات مقام معظم رهبری از شهید حسین خرازی ....

آشنایی من با شهید خرازی از سال 58 است؛ یعنی درست بعد از پیروزی انقلاب و شروع كار كمیته‌های دفاع شهری در رابطه با انتظامات شهر و دستگیری افراد ضد انقلاب بود و این آشنایی همچنان دوام یافت و در اكثر عملیات رزمندگان اسلام با ایشان ارتباط نزدیك داشتم.

شهید خرازى به رفقایش گفته بود: «من اهمیت نمى‌دهم درباره‌ى ما چه مى‌گویند؛ من مى‌خواهم دل ولایت را راضى كنم.» او مى‌دانست كه آن دل آگاه و بصیر، فقط به ایران، به جماران، به تهران و به مجموعه‌ى یك ملت نمى‌اندیشد؛ به دنیاى اسلام مى‌اندیشد و در وراى دنیاى اسلام، به بشریت.

ادامه نوشته

فرمانده‌اي كه از آسمان آمده بود....

شهید «محمود کاوه» یکی از سرداران جوان دفاع مقدس است که آوازه درایت و فرماندهی او با اینکه یک جوان 25 ساله بود، جبهه‌های غرب را درنوردیده است. «زهرا کاوه»، تنها فرزند شهید محمود کاوه که در زمان شهادت پدرش یکسال و نه ماه بیشتر نداشته است، در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌ها، نکات زیبا و خواندنی از پدرش نقل کرده است.

شهید کاوه در 25 سالگی به جایی می‌رسد که ضد انقلاب در اردوگاه بوکان اسم او را در ورودی پادگان می‌نویسد تا هر روز از روی آن رد بشوند و این طرز تفکر ضدانقلاب برای من خیلی جالب است. این شجاعت و بزرگی فرد را می‌رساند. اینکه شما هر روز بیاید از اسم یک جوان 25 ساله عبور کنید، یعنی خیلی ضعیف هستی و در مقابل، آن شخص خیلی بزرگ است...

پدربزرگم که به کردستان رفته بودند یکی از کردها آمده و گفته بود من تا وقتی که شما را ندیده بودم فکر می‌کردم شهید کاوه از آسمان آمده است، ولی حالا که شما را می‌بینم می‌توانم باور کنم که او مثل ما پدر و مادری داشته است...

ادامه نوشته

شهدا شرمنده ایم

دوباره روزای سیاه شرمندگی رسیده

توی خونه سینه خالی از عکس یک شهیده

دیگه نگاهامون به زمین کرده عادت

تو آسمون دل نمیاد دیگه عطر شهادت

تو روزگاری که مرده دیگه حتی خجالت

ار این سیاهی به خدا ٬ شهدا شرمنده ایم

خالی شده جای شما ٬ شهدا شرمنده ایم

ما اونایی هستیم که گفتیم رزمنده ایم همیشه

علی ٬ مظلومت چو دیدیم تیشه زدیم به ریشه

حسرتمون امروز آسمون بهشته

حسرت اون راه بی نشون بهشته

حسرت گلای لاله گون بهشته

دلی که تنگه میخونه ٬ شهدا شرمنده ایم

حضرت زهرا (س) میدونه ٬ شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم ................

 

آره ٬ هر کی مدعی اینه که شرمنده نیست سرشو بالا بگیره و زل بزنه تو چشم همت ها و باکری ها

به خدا حتی به عکسشون خجالت میکشیم نگاه کنیم .

یاعلی

گزارش تصویری هجدهمین اردوی میثاق با شهیدان

گر چه نه پلاك و نه جسد می‌بینیم
بعد از تو هنوز مستند می‌بینیم
دیگر خبر از «روایت فتح»ات نیست
هر هفته دوشنبه‌ها «نود» می‌بینیم

**************************************

حاج آقا باید برقصه!!!

ادامه نوشته

تصویر کدام شهید بر دیوار اتاق رهبر انقلاب است؟؟؟

حمید داودآبادی نویسنده و وبلاگ نویس عرصه دفاع مقدس در جدیدترین مطلب

زیبایی که در وبلاگ خود به نگارش در آورده به ذکر خاطره‌ای از دیدارش با رهبر 

انقلاب اشاره کرده که در زیر آن را می‌خوانید:

اوایل بهمن ماه 1377 بود و بعد از ماه مبارک رمضان. همراه «مسعود ده نمکی» و 

فرزندانم سعید و مصطفی - که آن موقع هفت، هشت سال بیشتر نداشتند – 

خدمت مقام معظم رهبری بودیم. نماز جماعت مغرب و عشا در جمع کوچک مان به

امامت آقا خوانده شد و آقا همان جا روی سجاده برگشت رو به ما و حال و احوال و 

گپ و گفت شروع شد. تازه نشریه شلمچه، به ضرب و زور «عطاالله مهاجرانی» 

وزیر ارشاد اصلاحات تعطیل و قلع و قمع شده بود.مسعود تقویم زیبایی را که در نوع

خود در آن زمان بی نظیر بود، با خود آورده بود تا تقدیم آقا کند. سررسید جالب «یاد 

یاران» با تصاویر رنگی شهدا که در نوع خود اولین بود. آقا، سررسید را گذاشت 

جلویش و شروع کرد به تورق. برای هر کدام از شهدا که تصویرش را می دید، 

خاطره یا نکته ای می گفت.از شهید «سیدمجتبی هاشمی» که فرمود: «آقا سید 

برای خودش در آبادان حال و هوایی داشت.» تا شهید «عباس بابایی» که آقا خواب

زیبایی را که چند شب قبل از آن شهید دیده بود، تعریف کردشهید «محمود کاوه»

که آقا از آشنایی اش با خانواده آن عزیز در مشهد گفت و شهیدان دستواره که چند

روز قبل از آن، به سر مزار آن سه برادر شهید رفته بود و ...

ادامه نوشته

وصیت نامه شهید محمد رضا لامیزاده

بنام خداوندی که جانم دردست اوست بودنم به خاطر امرست.

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان.

وبا سلام ودرود بررهبر کبیر انقلاب اسلامی رهبری که مردم ایران ودر کل مسلمانان جهان رااز نوعی ذلت وخواری نجات داد.

وبه بالاترین درجه انسانیت رسانید .واز مردمی وجوانانی بی بند وبار انسانهایی ایثار گر و از جان گذشته ساخت که بدون هیچ چشم داشتی جان عزیز خویش را در دست گرفته ودر راه حق نثار می کنند.مادر اینک فرا رسیده که انقلاب اسلامی وامام را یاری کنیم .مادر اینک ما هستیم و این انقلاب باید جان را فدا کرد.

ادامه نوشته

شهیدان ایستاده اند کوه گونه در برابر موجاب بلا ودر مقابل سیلاب ستم ودر نماز عشق باوضوی خون سر بر سجاده ی کربلا ساییده اند
عزیز عزت آفرین! شما که یادگار زنده مانی عزیزتان را به ما سپرده اید تا خون غیرت نمای این دیارش سازیم...
بزرگتان میداریم...عزیزتان میدانیم...
تقدیم به خانواده ی عزیز شهدا...

ننه! من «تکاور» شدم+تصاویر

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهیدان: غلامعلی (جواد) نژاد اکبر، ناصر باباجانیان، کریم رجب پور، مهدی پور قربان، محمد رضا ابراهیمی، محمد علی معصومیان، صادق مبلغ الاسلام، محمدکاظم محمدقلی نیا، عباس محمدقلی زاده، محمد جعفر تبار جعفر قلی، علی بابائی، محمدباقر قمی بیشه، عین اله حمزه نسب، حسین ولی اللهی، رمضان ولی اللهی، هادی ولی نژاد، سیدعلی سادات تبار، حسن پنبه کار، مجید غلامحسین نژاد، جواد جانی رمی، ابراهیم جانی رمی، کاظم اکبر نتاج، یوسفعلی جعفری، عقیل آقاباباتبار، منوچهر آقاجانیان، محمدتقی مبلغ الاسلام، جواد گیلکی بیشه، عسکری معصوم نیاء، جمال نژاد رجبعلی، سعدی غلامی بیشه، فتحعلی رضانسب و هاشم آقاجانی سی و دو مردی بودند که شرف یک روستا در 5 کیلومتری بابل به آنها بود تا اینکه، پس از سالها، کمیل از خدا خواست سی و سومین شهید روستای «بیشه سر» باشد.
ادامه نوشته

شرم یک شهید از خدا+تصاویر

مشرق، شهید سید محمود موسوی از شهدای یگان ویژه نیروی زمینی سپاه (صابرین) است که سال گذشته در درگیری با گروهک تروریستی پژاک در ارتفاعات شمال غرب کشور به شهادت رسید.
این شهید بزرگوار اهل استان مازندران شهر بابل بود که به دلیل موقعیت شغلی مجبور به مهاجرت به تهران شد.
ادامه نوشته

مراسم تقدیر از سردار سید محمد باقر زاده(گزارش مراسم)+ تصویرسازی

 

حاج حسین یکتا به نحوه برپایی و چگونگی شکل گیری این بزرگداشت اشاره کردند و گفتند: هر کس در راه خدا قدمی برداشته عزت مند شده است و اگر امروز سردار باقر زاده نزد ما عزیز است دلیلش زحمات بسیاری است که ایشان در راه خدا کشیده . این جلسه به همت تمامی دوستان فرهنگی شکل گرفته است و هیچ هزینه ای از بیت المال نشده زیرا ما به نیت قدرانی از این مرد بزرگ در این جا جمع شده ایم و هیچ برنامه ای از جایی به ما نرسیده است .

ادامه نوشته

» عکس/ پاهای بسته فرزندِ خمینی(ره)

عکسی که می بینید ، در اردیبهشت ماه سال 1373 ، توسط «احسان رجبی» به 
ثبت رسیده است. محل عکس برداری ، ارتفاع 112 ، واقع در شمال منطقه ی 
عملیاتی «فکه» است.
مشرق ، عکسی که می بینید ، در اردیبهشت ماه سال 1373 ، توسط «احسان 

رجبی» به ثبت رسیده است. محل عکس برداری ، ارتفاع 112 ، واقع در شمال 

منطقه ی عملیاتی «فکه» است. برادر حسین احمدی ، پیکر شهیدی که به تازگی 

تفحص شده است ، نظاره می کند. پیکر این شهید که پس از 12 سال ، چهره 

نمایانده است ، ویژگی  بسیار بارز و تکان دهنده ای دارد. دست ها و پاهای جسد 

با سیم تلفن بسته شده و در غربت و مظلومیت بی مانندی ، به احتمال قوی ، زنده

به گور گردیده است. سیم تلفن های دور پاها به خوبی مشخص است. این معامله 

ای است که بعثی ها با بسیاری از بسیجیان و پاسداران مظلوم گرفتار شده در 

حلقه ی محاصره ی فکه کردند.

آیا به راستی کسی جز این رزمندگان بی نام و نشان ، شایستگی اطلاق عنوان 

«فرزند خمینی» را دارد؟ کسانی تنها به عشقِ آن نایب امام عصر(عج) وحشینه 

ترین شکنجه ها را به جان خریدند و با گوشت و پوست و خون خود ، با امامِ عشق 

بیعت نمودند.

23 شهید در یک عکس

تصویری که مشاهده می کنید ، در هجدهمین روز از دی ماه سال 1365 ، یک روز 

پیش از آغاز عملیات کربلای 5 در منطقه ای موسوم به «گروهان پل» در حوالی 

آبادان برداشته شده است. در این عکس استثنایی ، اکثر اعضای دسته ی الحدید 

از گروهان حضرت ابوالفضل (علیه السلام) ، از گردان فجر (متشکل از بیسجیان 

باصفای بهبهانی)دیده می شوند. حدود 24 ساعت پس از ثبت این یادگاری ، 23 نفر

از کسانی که در عکس دیده می شوند ، در آغازین روز نبرد کربلای 5 ، خلعت 

شهادت پوشیدند .


اسامی شهدای حاضر در این عکس عبارت است از: 

رضا شجاعی 

ماشاءالله پیروزه 

سیروس محسنی 

کمال خبازی 

سید سیف الله موسوی سوق 

عبدالصاحب صحاحی 

شاپور معتقد 

علی رضا مواساتی قنواتی 

علی حسنی پور 

حیدر زحمتیان 

نورالله گوهری 

محمد پاپی 

عبدالحمید تقی زاده 

حجت الله نعمت الهی 

رستم آذریون 

جواد همنشین 

کریم آرمیون 

بهمن آتش پنجه 

اردشیر گله دار زاده 

غلامحسین بهبهان آبادی 

شمس الله پاپیان 

نظرعلی کشتکاران 

روحشان با یادمان شاد

شهیدفرحناک(طباطبایی)

سلام به دوستان

خاطره ای از پدرشهیدسید حسین فرحناک (طباطبایی)

این خاطره بیشتر نقل قول ازمادرم میباشد که روزی وقتی پدرم از سرکار برمیگشته قرار بوده تعدادی نان خریداری کند وقتی به خانه می آید مادرم باتوجه میبیند که پدرم نانی دردست ندارد و دلیل را جویا میشود پدرم می فرماید که چند روزیست وضع کاسبی خوب نیست وکفکیر به ته دیگ خورده است خورده پولی داشتم و چند تا نان گرفتم که دربرگشت فقیری به من رسید وگفت میشود نان هایتان را به من بدهید من هم همه نان را به اودادم وبه علت کسادی کار پولی نداشتم تا دوباره نان بگیرم به همین دلیل دست خالی آمدم این نمونه ساده وکوچکی از شهیدی بود که علی وارزندگی کرد اگرشمابه جای پدرم درشرایط او بودید نان را به چه میکردید...


شهید مالک اشتر اذر

 اسمش شهید مالک اشتر اذری

محل شهادت:ماووت  تاریخ شهادت:66.4.14

خیلی دوسش دارم .......

هرچقدر می رفتم سر مزارشو ازش تمنا میکردم که یکبار هم که شده بیاد تو خوابم نمیومد هرشب با هزار امیدو ارزو صداش میکردمو به عکسش خیره میشدم تا خوابم ببره.....

روزهام با این ارزو طی شد.......

انگاری چیزی ازم میخواست.........ترک گناه..........گناه هایی که شاید بی توجه بهشون  طی میکردمو ابایی نداشتم .توی یه مرحله ای بهم فهموند اشتباه کارم کجاست...

با ترک اونها کم کم نور وجودیشو تو خواب بهم نشون داد....

 اونها فقط ازمون گناه نکردنو میخوان. انقد دوستمون دارند که نمیخوان عاقبتمون بخیر نشه.....پس یادمون باشه تو روزمرگی هامون شهدا رو فراموش نکنیم

بیاد همه ی شهدای اسلام صوات

دست نوشته های شهيد منوچهر مد

سفارش حضرت امام (ره) را فراموش نکنيد که فرمودند: «نگذاريد پيشکسوتان جهاد و شهادت در پيچ و خم زندگي مادي به فراموشي سپرده شوند».


از خانواده شهدا، جانبازان ديدن کنيد، نگذاريد گرد فراموشي بر چهره آنها بنشيند. از ريا دوري کنيد و از ته قلب و با عشق کار کنيد.
دوست دارم همکارانم هميشه حاضر به جانفشاني عاشقانه در راه انقلاب و از رهبري باشند.
شهيد منوچهر مدق

گفتگو با خدا

خدایا به تو شکایت می کنم از کسانی که خود را مسلمان تصور می کنند در حالیکه ذره ای از ثواب و

پاداش وعده داده شده تو را باور ندارند.

خدایا شکایت می کنم از کسانی که قرآن ، کتاب پاک تو را می خوانند اما به گفته هایش اعتماد نمی

کنند. قرآن تو را تلاوت می کنند اما حق و باطل را جدا نمی کنند. قرآن را می شنوند لکن به جان گوش

نمی کنند و آیات قرآن را نازل می فروشند.

دانشجوی شهید هادی خوشنویس

زندگینامه سردار شهید حاج خداكرم

سردار جواد حاج خداكرم
تولد : 11 آذر 1334 تهرا ن
تحصيلات : ليسانس علوم نظامي
مسئوليت : فرماندة ناحيه انتظامي سيستان و بلوچستان
شهادت : 25 آبان ماه 1376 زابل
بهانة پرواز : درگيري با اشرار و قاچاقچيان مواد مخدر
مزار : تهران بهشت زهرا (س)

ادامه نوشته

فرازهایی از توبه نامه شهید 13 ساله(علیرضا محمودی)

سلام به همه رهروان شهدا:

بعدش باید از همه عزیزان باید تشکر بکنم که قابل دونستن و لینکمون کردن

ایام رحلت پیامبر اومد......... یا زهرا

بازم بوی فاطمیه داره استشمام میشه....

سه روز بعد رحلت داره میاد...

یاد یه شعری افتادم

باغبان در باغ بود و باغ را آتش زدند.........................باغ را در پیش چشم لاله ها

آتش زدند هست و بود مرتضی یک لاله بود آن هم بسوخت .......یعنی آنکه هر چه بود

از مرتضی آتش زدندتوبه نامه زیرو بخونین خالی از لطف نیست.... منو که داغون کرد ،

شمارو نمیدونم.......

بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :

از این که حسد کردم...

از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...

از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....

از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....

از این که مرگ را فراموش کردم....

از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....

از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....

از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....

از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....

از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....

از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه

هستم....

واز......

ای دوستان برای یک دیگرتان آرزوی شهادت کنین

سه گفتار از شهید آوینی

بهار آغاز است و چه زيباست كه اين صفحه را در سال جديد با نام و ياد بزرگ مردي آغاز كنيم كه نگاهش به بهار نيز زيبايي ديگري مي دهد. آنگونه كه مي گويد: «خاك محتاج زمستان است تا پذيراي بهار شود و جان محتاج صوم است تا روح به ابتذال ربيع واصل شود تا خورشيد عشق از افق جان طلوع كند و نسيم لطف بوزد و درخت دل به شكوفه بنشيند و اين بهار درون است.»
وقتي قرار است مطلبي در مورد شهيد سيدمرتضي آويني بنويسي، كارت هم سخت است و هم آسان.
آسان از آن رو كه تا دلت بخواهد پيش از تو گفته اند و نوشته اند و به قول معروف دستت پر است اما سخت هم هست، چرا كه مي خواهي در مورد سيد شهداي اهل قلم، قلم بزني.
ادامه نوشته

فرازهايي از صد وصيت نامه شهداي جنگ تحميلي


صد وصيت نامه
رهبر فرزانه انقلاب، بارها در بياناتشان به اين نكته اشاره داشته اند كه «وصيت نامه شهدا را بخوانيد...» اين توصيه در كلام گهربار حضرت امام خميني(ره) نيز ديده مي شود. در اين مجال فرصتي دست داده تا با هم مروري داشته باشيم بر گزيده اي از صد وصيت نامه...

ادامه نوشته

...دو کوهه

اگر بپرسی دو کوهه کجاست,چه جوابی بدهیم؟بگوییم دو کوهه پادگانیست در

نزدیکی اندیمشک که بسیجی ها را در خود جای می داد وبعد سکوت کنیم؟پس کاش

نمیپرسیدی که دو کوهه کجاست,چرا که جواب گفتن بدین سوال بدین سادگی ها

ممکن نیست .کاش تو خود در دو کوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال

نبود .اگر انچنان بود شاید تو هم امروز با مابه دوکوهه می آمدی.این پادگان در فاصله 7

کیلومتری شمال شهر اندیمشک و160کیلومتری شهر اهواز قرار دارد .قبل از انقلاب

یکی از بزرگترین پادگان های ارتش بود که در اختیار یکی از تیپ های لشکر 92زرهی

ارتش قرار داشت.اما بعد از انقلاب وبا شروع جنگ تحمیلی در شهریور ماه 1359ودر

نتیجه افزایش تعداد یگان های نظامی سپاه ,با توجه به موقعیت مناسب آن مورد توجه

مسئولین نظامی قرار گرفت واولین بار به صورت جدی قبل از عملیات فتح المبین با

عنوان عقبه نیروها مورد توجه قرار گرفت وبه ترتیب تیپ های هفت ولی عصر

(ع),محمد رسوالله...در آن مستقر شدند .اولین اعزام در اسفند ماه 1360به دنبال

حمله ارتش عراق به چزابه از دوکوهه صورت گرفت.دو کوهه!آیا دوست داری که پادگان

یاران مهدی (ع)نیز باشی؟پس منتظر باش.

نظر یادتون نره

شهدایی که با خمپاره افطار کرده اند

بسم الله الرحمن الرحیم


ماه مبارک رمضان فرصتی برای رسیدن به قله عبودیت و بندگی است؛ جبهه‌ها در 

هشت سال دفاع مقدس از این فیوضات مستثنی نبود؛ چه رزمندگان در حالی که

روزه‌دار بودند با لب‌هایی تشنه و غرق در خون به ملاقات خدا رفتند. اسماعیل

زمانی که از دوران نوجوانی با برادر شهیدش «مهرداد زمانی» در جبهه حضور پیدا

کرده، امروز از روزهای ماه رمضان در جبهه‌ها و 4 تن از هم سنگرانش که با 

خمپاره 60 افطار کردند، روایت می‌کند. 

بقیه در ادامه مطلب
نظر یادتون نره

ادامه نوشته

برکات زیارت شهدا


سلام دوستان خوبم حالتون چطوره؟

برای گفتن این حرف راه دوری نمیرویم .از همین جمعه شروع میکنیم ,همین

جمعه که کوه میروی ,همین جمعه که امام زاده میروی! ,از طول هفته که درون

شهر عبور ومرور میکردی تا با عجله به محل کار یا دانشگاهت برسی در شلوغی

شهر , کنار همین ترافیک سنگین ,در حضور همین روز مرگی ها ,نزدیک خانه ات

,محلکارت,ویاداخل دانشگاه حتی اگر چشم سرت را هم باز کنی کفایت میکند تا

ستارهبارانی از قبور شهدای گمنام جلوی  دیدگانت به تلالو بنشیند .

بقیه در ادامه مطلب

نظر یادتون نره                                     


ادامه نوشته

شهید رحیم الهی پور

خبرگزاری فارس: دلنوشته یک شهید در وصف همرزم شهیدش

در مکتب امام خمینی (ره) شاگردی جسور بود و از کودکی زبانزد عام و خاص. با 

اینکه سایه پدر و مهر مادری را ندیده بود، اما ضمیری پاک و آغشته به عشق خدا 

داشت. در جوانی فرمانده فکری هم‌قطاران و دوستانش بود که یکی پس از دیگری

با شرکت در جهاد الهی شهد شیرین شهادت را نوشیدند.رابطه‌ای آرام و بسیار

دوست‌داشتنی با خدا داشت. گویا پرده‌ها کنار رفته بود. اول محل دفن خود را به 

دوستان نشان داد، سپس نحوه شهادت و چگونگی آن را برای یاران بازگو 

کرد.هیچ‌‌گاه نمی‌شد او را تنها دید، همیشه به همراه دوست، همبازی، یار 

همیشگی و پسر عمه‌اش «شهید امیرحسن یارمحمدی» بود. این دو، جزو اولین

گروهی بودند که در جهاد انقلابی شرکت کرده و با دستور حضرت امام(ره) به کمک 

کشاورزان در روستاها شتافتند.رحیم، فرمانده‌ای شجاع و بی‌باک بود. لحظاتی قبل

از شهادت تقاضای حنا کرد تا حنابندان عروسی و شهادت خود را یکی کند. 

شهادت او در عملیات «الی‌ بیت‌المقدس» امیرحسن را به تکاپو انداخت. از رفتار او 

می‌شد فهمید زندگی بدون رحیم برایش بسیار سخت است. اما جهاد بود و انجام 

تکلیف و نتیجه، فرع آن! او نیز رفتنی بود. این را در عملیات خیبر ثابت کرد.

بقیه در ادامه مطلب

نظر یادتون نره                                          


ادامه نوشته

شهیدی که در مقابل انحراف ایستاد

شهدا چراغ هدایت یک جامعه هستند. روش ایستادگی آنها در برابر جریانات

انحرافی می تواند سرمشق کنونی ما باشد. یکی از این شهدا، سردار شهید

سید محمد سعیدجعفری است که توانست راه نفوذ این جریانات را ببندد. 

 

پس از دیری انتظار، آن روز به یاد جد غریبش، حریم سجده‌گاه را برای اجابت خون 

برگزید تا مظلومیت را تمام کند.

سال‌ها پیش از آن، در دوازدهم بهمن سال 31 قصرشیرین نظاره‌گر مولودی از 

سلالة زهرا(س) بود که رسم صلابت را برای دیار غرب به ارمغان آورد. با چهل

واسطه به امام حسن مجتبی(ع) می‌رسید. پدرش مسئول گمرک خسروی بود،

نامش رامحمدسعید نهاد. از همان دوران کودکی با بقیه فرق داشت. تیزهوشی و 

استعداد بالا، او را تا گرفتن دیپلم ریاضی و پذیرش در دورة کارشناسی پیش برد؛ 

اما آموزه‌های دینی بیش از هر چیز دیگر برای او اهمیت داشت. در شانزده سالگی 

در مساجد و جلسات مذهبی به ایراد سخن می‌پرداخت.

خوش‌سیما بود و خوش‌سیرت. ایمان و توکل در وجود او امتداد داشت. پشتکار 

سعید راه نفوذش به هر در بسته‌ای بود؛ حتی در اهل سنت و اهل حق؛ وجاهت 

خاصی نزد آنان داشت. شخصیتی تأثیرگذار شده بود و کلامش به راحتی شعاع

قلب‌ها را درمی‌نوردید. از همان آغاز با مشاهده حرکت‌های مروجین مکتب‌های 

انحرافی و موسیونرهای مسیحی، مبلغان بهایی و گروه وحدت نوین جهانی که 

رهبری آن در کرمانشاه مستقر بود، به مناظره و مبارزه با آنها به‌پا خواست و تا 

می‌توانست بذر روشنگری را در میان اقشار مختلف جامعه پاشاند. از اولین 

فعالیت‌های سیاسی او، پخش اعلامیه‌های حضرت امام(ره) در خرداد 42 بود.


راستی نظر یادتون نره